تبليغاتX
شهيدان محمدزاده محمودآباد
شهيدان محمدزاده محمودآباد
o كجائيد اي شهيدان خدايي
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS

کربلايي 110
سرافرازان
صلوات 
موضوع: دوشنبه 12 بهمن1388 4:32 قبل از ظهر

 

 

شادی روح سرداران شهید

ابوالحسن وابوالقاسم وبسیجی شهیدهادی محمدزاده

         صلوات

 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت

اي مردترين  
موضوع: دوشنبه 11 آبان1388 6:11 قبل از ظهر

 

       3   3   3     3

       3   3   3     3

جاده مانده است و من و اين سر باقي مانده
رمقي نيست در اين پيکر باقي مانده
نخل‌ها بي‌سر و شط از گل و باران خالي
هيچ‌کس نيست در اين سنگر باقي مانده
تويي آن آتش سوزنده‌ي خاموش شده
منم اين سردي خاکستر باقي مانده

       3   3   3     3

sajad

       3   3   3     3

گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده
باز شرمنده‌ام از اين سر باقي مانده
روز و شب، گرم عزاداري شب بوهاييم
من و اين باغچه‌ي پرپر باقي مانده
پيشکش باد، به يکرنگي‌ات اي مردترين
آخرين بيت در اين دفتر باقي مانده
تا ابد، مردترين باش و علمدار بمان
با توام، اي يل نام آور باقي مانده

       3   3   3     3

       3   3   3     3

سعيد بيابانكي 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

باز مرا تا به هوايت ببر  
موضوع: یکشنبه 12 مهر1388 12:43 بعد از ظهر

آيا ما عاشق تو نيستيم

يا شايد لايق تو نيستيم

دشت پر از ناز نجيب تو بود

باغ پر از سرخي سيب تو بود

گرچه زتو دور شده منزلم

بويِ تو مي‌آيد از آهِ دلم

بي تو شبي رو به فراموشي‌ام

قصه‌ي ناخوانده‌ي خاموشي‌ام

اشک به خون دلم آميخته‌ست

بال کبوتر زغمت ريخته‌ست

باز مرا تا به هوايت ببر

تا به صف چلچله‌هايت ببر

دل، دلِ من در ره عشقت بکوش

باز همان رخت بسيجي بپوش

اهل همين ده که شدي ساده باش

تيغ علي (ع) « استن حنانه » باش

بر شب تزوير ابوذرترين

سبز بمان کوه سرافراز دين

نام تو با عشق پرآوازه باد

« بوي خوش روشني‌ات » تازه باد.


  جليل آهنگرنژاد 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

مگر مردان غريبي مي‌پسندند  
موضوع: پنجشنبه 12 شهریور1388 1:8 قبل از ظهر
 

سراپا وسعت دريا گرفتند

همان مردان که در دل جا گرفتند

تمام خاطرات سبزشان ماند

به بام آسمان مأوا گرفتند

به دوش ما چه ماند اي دل، که وقتي

 خدا را شاهدي تنها گرفتند

چه شد اي دل، که در اين راه رفته

جواز وصل را بي‌ما گرفتند

مگر مردان غريبي مي‌پسندند

غريبانه ره دريا گرفتند؟

 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

بوي شكستن  
موضوع: جمعه 23 مرداد1388 6:31 بعد از ظهر
مانده در گردابي از خون‌بارها
چشمها و حسرت ديدارها
سوختن در آتش تهديدها
زيستن در سايه‌ي آوارها
باز هم بوي شکستن مي‌دهد
طاقها، آيينه‌ها، ديوارها


باز آغشته است با خون و جنون
پيرهنها، جامه‌ها، دستارها
همعنان طاقت ما کي شود
فتنه‌ها، تزويرها، تکرارها
طفل مظلوميت ما خفته است
در پناه دامن ديوارها
سوخت، اما طعمه‌ي طوفان نشد
جنگل روييده‌ي ايثارها


  عبدالجبار كاكائي

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

پلاک 
موضوع: چهارشنبه 3 تیر1388 6:50 قبل از ظهر

غرق سکوت بودم

فرشته‌اي صدا کرد

دل شکسته‌ام را

با دلش آشنا کرد

مثل خيالي نشست

توي قاب نگاهم

دوباره جان گرفتند

شکوفه‌هاي آهم

چقدر خاطراتش

براي من عزيز است
http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/karbalaye5/494936-b.jpg
بدون او نگاهم

هميشه برگ ريز است

دلم مي‌خواهد که يک شب

پلاک‌شو بيارم

اونو مثل ستاره

تو سينه‌ام بکارم
نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

شهيد شيميايي 
موضوع: یکشنبه 3 خرداد1388 3:53 بعد از ظهر

مريض تخت سيزده
امروز دوباره تب کرد
بيچاره سرفه مي‌کرد
با گريه روز و شب ‌کرد


http://i37.tinypic.com/2mcsq3o.jpg

لُپاش گل انداخته بود
به زور نفس مي‌کشيد
انگار مرگ و بازم
جلوي چشماش مي‌ديد

قرص و سرنگ و کپسول
غذاي هر روزش بود
هواي سرد اتاق
از آه و از سوزش بود

سرفه کن و پس بده
تموم غصه‌هاتو
به من بگو بسيجي
تموم قصه‌هاتو


http://i31.tinypic.com/2uf61yg.jpg

توي اتاق روي تخت
روزا کارش دعا بود
ذکر لباي خستش
فقط خدا خدا بود

يه روز مي‌رفت آي سي يو
يه روز مي‌رفت آزمايش
ديگه حتي تو هفته
يه روز نداشت آسايش

مي‌گفت نيار هي اينجا
سوزن و سوپ و آمپول
بسه ديگه خواهشاً
سرم، سرنگ و کپسول

http://www.isaar.ir/_chemical-v/images/1454/day%20pictures/68607250750L600days-large.jpg


بسته ديگه پرستار
من که يه روز مي‌ميرم
يه روز توي اين اتاق
مرگ و بغل مي‌گيرم

به من مي‌گفت دعا کن
تا خوب بشم يا شهيد
آخرشم بي‌خبر

از تو اتاق پر کشيد

http://img.tebyan.net/big/1383/04/132859710295511969719032191026237223118.jpg


رفت و تازه فهميدم
کي بود، چي شد، کجا رفت
چه قدر براش سخت گذشت
يه شب پيش خدا رفت

غروب جمعه بود که
رفتم بهشت‌زهرا (س)
از يه نفر پرسيدم
گفتم: سلام هي آقا

اسم و نشون و دادم
به پيرمرد خسته
گفتش کنار اون بید
که شاخه‌هاش شکسته

پاهام جلوتر از من
مي‌رفت به سمت يک قبر
انگار که پر مي‌زد
اصلاً نداشت کمي صبر


http://www.dananews.ir/images/news/2008_11_24__10_13_59_news_thumb3.jpg

نوشته بود روي قبر
علي کيميايي
دو، ده، شصت و هشت
شهيد شيميايي


  بهزاد پودات 
نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

اشك و دعا 
موضوع: چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 7:32 قبل از ظهر
http://www.blogfa.com/photo/p/peiyknoor.jpg



شبِ سنگر، شبِ اشک و دعا بود

چراغ سينه‌ها، نور خدا بود

فقط رنگ شهادت جلوه‌گر بود

و طوفاني زآتش بي‌اثر بود

نداي « يا علي » تا مي‌سرودند

دل هر ذره‌اي را مي‌ربودند

صفاي آينه در چشم‌هاشان

و تنها عشق مولا رهنماشان

عزيز بي‌سر و بي‌تن کجايي !

بهار آشناي من کجايي؟


نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

قسمتي از وصيت نامه شهيد صياد  
موضوع: چهارشنبه 19 فروردین1388 6:45 بعد از ظهر

 وصيت نامه ي شهيد سپهبد صياد شيرازي

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و سلم.

انالله و انا اليه راجعون

هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله. اللهم زدنا ايماناً و ارحمنا. اشهد ان لااله الا الله وحده لا شريك له و أن محمّداً عبده و رسوله ارسله بالهدي و دين الحق و ان الصديقة الطاهرة فاطمة الزهرا، سيدة نساء العالمين و أن علياً أميرالمؤمنين  و الحسن و الحسين و علي بن الحسين و محمّد بن علي و جعفر بن محمّد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمّد بن علي و علي بن محمّد و الحسن بن علي و الحجة القائم المنتظر صلواة الله و سلامه عليهم ائمتي و سادتي و موالي بهم اتولي و من اعدائهم اتبرء و أن الموت و النشور حق و الساعة آتية لا ريب فيها و أن الجنة و النار حق.

اللهم أدخلنا جنتك برحمتك و جنّبنا و احفظنا من عذابك بلطفك و احسانك يا لطيفاً بعباده يا أرحم الراحمين.

خداوندا!

اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايت قرار دادي؛

خدايا!

تو خود مي داني كه همواره آماده بوده ام آن چه را كه تو خود به من دادي در راه عشقي كه به راهت دارم نثار كنم. اگر جز اين نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا !

رفتن در دست توست، من نمي دانم چه موقع خواهم رفت ولي مي دانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسم خورده دينت بجنگم تا به فيض شهادت برسم.

خداوندا !

ولي امرت حضرت آيت الله خامنه اي را تا ظهور حضرت مهدي(عج)، زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين و من الله التوفيق

علي صياد شيرازي، 19 دي ماه 1371 - 15 رجب 1413

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

پاداش مجروح در راه خدا 
موضوع: چهارشنبه 30 بهمن1387 7:23 قبل از ظهر
 
هر كس در راه خدا مجروح شود چه پاداشي دارد؟
 
 
رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :
مَن جُرِحَ في سَبيلِ اللّه جاءَ يَومَ القِيامَةِ رِيحُهُ كَرِيحِ المِسكِ ولَونُهُ لَونُ الزَّعفَرانِ ، علَيهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ، ومَن سَألَ اللّه‏َ الشهادَةَ مُخلِصا أعطاهُ اللّه‏ُ أجرَ شَهيدٍ وإن ماتَ على فِراشِهِ .

پيامبر خدا صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم :

هركـه در راه خـدا مـجروح شـود ، در روز قيامت در حالى مى‏آيد كه بويش همچون بوى مشك باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهيدان بر اوست و هركه از روى اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد ، خداوند اجر شهيد به وى دهد هر چند در بسترش بميرد .

كنز العمّال : 11144
منتخب ميزان الحكمة : 306
نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

شهيد هادي محمدزاده 
موضوع: جمعه 4 بهمن1387 3:14 قبل از ظهر

 جانباز ۷۰٪(قهرمان روحي)- سمت چپ شهيد هادي محمدزاده

بر مزار شهيد ابوالقاسم محمدزاده

 

باورم نيست كه چشمى نگرانم مانده است

ردّ پايى زمن و همسفرانم مانده است

مشكى از چشمه زمزم برسانيد به من

چارده قرن عطش روى لبانم مانده است

باز آمد خبر از همسفر آتش و دود

لاى هر صخره بگرديد نشانم مانده است

از شب جاده بپرسيد زمن يادم نيست

كى دگر حنجره اى تا كه بخوانم مانده است

شوق آرش شدنم نيست دگر اى مردم

روى دستم فقط آن تير و كمانم مانده است

غزل سرخ دل سوخته ما اى دوست

يادگارى است كه از همسفرانم مانده است

 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

ترس از ترس 
موضوع: چهارشنبه 4 دی1387 3:34 قبل از ظهر

 

ترس از ترس

 

قبل از عملیات والفجر هشت بود. شبی نگهبان دسته دوم بودم. بی خوابي زده بود سرم، قدم زنان رفتم سراغ نگهبانها، پست شان تمام شده بود،تعویض شدند، دو نفر بعد را بیدار کردند. یکی از آنها خیلی ادعای نترسی می کرد، جلو چادر ایستاده بود تا نفر دوم آماده شود و بیرون بیاید. با خود گفتم اورا بترسانم. از پشت به او نزدیک شدم و به عربی برسرش فریاد زدم. قف!بیچاره خودش را انداخت داخل چادر، تند تند می گفت: عراقی عراقی، بیرون!دیدم هوا پس است. حالا خودم بیشتر از او ترسیده بودم، ایستادن را دیگرجایز ندانستم، شجاعت هم حدی دارد! پا گذاشتم به فرار و آمدم داخل چادر وپتو را کشیدم سرم. جرأت نداشتم بلند نفس بکشم، مثل اینکه راستیراستی من عراقی بودم!

از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
 

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |

من شـهـیـدان را کجا پیدا کنم ؟  
موضوع: چهارشنبه 13 آذر1387 5:39 بعد از ظهر

من شـهـیـدان را کجا پیدا کنم ؟


‎ ‎من کجا این عقده ها را وا کنم ؟‎


بـغـض را نـشکن اگر اهـل دلـی


‎ ‎آه تا کی از شـهـیـدان غافلی ؟‎!


شوق رفـتـن را دل مـن سر نبرد


حـیـف‎ ‎مـا را تـرکـشـی آخـر نبرد‎


دوستان رفـتند و تـنـها مانـده ام‎ ‎‏

 
‎ ‎آه مــن از کــاروان جــامــانـده ام

نوشته شده توسط ""ابوالحسن و ابوالقاسم"" | لینک ثابت |